من میخواهم بنویسم..میخواهم بگویم... نه از خستگی! نه! از دل نگرانی...برای تو بسیار تلاش کردم اما بی نتیجه ماند. من باید تو را بیدار کنم ...با نهیبی شاید..اما چطور؟ هر چند قدمی که بر میدارم با ز هم نمیرسم...تو درها را بسته ای! چرا؟ بیدار شو...خواهش می کنم! بیدار شو...
|
+ چهارشنبه هجدهم مرداد 1385 سلریا | |
|
|
